پنجشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۵

وصف حال
گفتمش: دل مي‏خري؟!
پرسيد چند؟!
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

برچسب‌ها:

0 comments ....................................................................................................