چهارشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۶

ديوانگي
دلم براي دلهره شبهاي امتحان، تا صبح بيدار ماندن ها، سردردهاي شبانه، اتاقم که با جزوه فرش مي شد، درس خوندن هاي يک کله تا خود صبح ، براي جمع دوست هاي دانشگاهي قبل از سال آخر و خراب شدن همه رابطه ها، دلم براي آنهمه بي خيالي و سرخوشيم تنگ شده.
نمي فهمم اين روزها دارم با کي لج مي کنم، نسبت به خودمم هم بي خيال شدم انگار!

برچسب‌ها:

1 comments ....................................................................................................

دوشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۶

يکي ميشه بياد من رو توجيه کنه چرا هر چي شمع تو خونه داريم از نوع فانتزي و کم نوره که حالا که برق رفته مجبور باشم از لپ تاپ به عنوان چراغ قوه استفاده کنم!

برچسب‌ها:

0 comments
good point
يکي از مهمترين فايده هاي سرما اينه که آدم خيلي زود آشتي ميکنه ;)

پ.ن: بالاترين جان بي زحمت بيا به اين يکي نوشته هم لينک بده تا ملت بيان دل بسوزنن براي آقاي همسر که داره نقش بخاري رو هم بازي ميکنه :))

برچسب‌ها: ,

0 comments ....................................................................................................

جمعه، دی ۲۸، ۱۳۸۶

....
بعد از سي و پنج روز، باز هم يه ضربدر به ضربدرهاي توي تقويمم اضافه شد.
دارم سعي مي کنم بيشتر از اونکه به تعداد ضربدرها فکر کنم به اين 35 روز فکر کنم.

برچسب‌ها: ,

3 comments ....................................................................................................

یکشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۶

My own home
برای منی که تو تموم این سه سال همیشه ترجیح میدادم وقتی قراره جایی باشم فورا میومدم خونه بابا و مامانم و اونجا همیشه برام آرامش بخش بوده و خیلی کم پیش اومده که تو خونه خودمون تنها بمونم حس جالبیه که امشب که آقای همخونه رفته سفر و من اومدم خونه مامان و بابا مدام ته دلم داره قلقلک میاد که کاش خونه خودمون مونده بودم!
هووووووووووووم انگار منم بالاخره دارم خونه خودم رو پیدا می کنم :)

پ.ن: دلم چقدر برای این صفحه سفید دوست داشتنی تنگ شده بود

برچسب‌ها:

2 comments ....................................................................................................