یکشنبه، دی ۲۳، ۱۳۸۶

My own home
برای منی که تو تموم این سه سال همیشه ترجیح میدادم وقتی قراره جایی باشم فورا میومدم خونه بابا و مامانم و اونجا همیشه برام آرامش بخش بوده و خیلی کم پیش اومده که تو خونه خودمون تنها بمونم حس جالبیه که امشب که آقای همخونه رفته سفر و من اومدم خونه مامان و بابا مدام ته دلم داره قلقلک میاد که کاش خونه خودمون مونده بودم!
هووووووووووووم انگار منم بالاخره دارم خونه خودم رو پیدا می کنم :)

پ.ن: دلم چقدر برای این صفحه سفید دوست داشتنی تنگ شده بود

برچسب‌ها:

2 comments ....................................................................................................

Comments:
تو انگار هميشه ساندي‌ها مطلبت ترواش مي‌كنه‌ها! :)
 
والا شما که سهل است! دل ما هم تنگ شده بود والا :*
خوشحالم که همه چیز کم کم داره درست میشه :*
 
ارسال یک نظر