دوشنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۷

زندگي، سکوت و ...
بازیگر زن تاتر در برنامه های تاتر در پارک بازی متوسطی را به شکل موزیکال ارائه داد . تم برنامه حول زن /مرد و برابری بود. و تم نسبتا خوبی بود. زنی که در سکوت و تنهایی به همراه همسرش که او نیز در سکوت و تنهایی زندگی میکند. زندگی مشترک در تنهایی ، انسانهایی که به عادت با هم زندگی میکنند ، انسانهایی که دیگر نه حرفی برای گفتن به همدیگر دارند و نه حوصله ی غر زدن سر همدیگر را. در آخر تاتر زن کارهای روزمره اش را میکند ، خانه را جاروب و رفت و روب میکند و کلید ها را روی میز میگذارد و خانه را برای همیشه ترک میکند . حالا که قرار است تنها باشد ، میتواند تنها هم زندگی کند.

از اينجا

برچسب‌ها:

....................................................................................................

یکشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۷

سهراب
....................................................................................................

جمعه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۷

بها
اين روزها زندگي مستقل دلخواهي دارم اما گاهي بهايش کمي رنج آور ميشه، حضور مداوم يک نفر ديگه گاهي بدجوري از همه چيز دلزده ام ميکنه!

برچسب‌ها: ,

....................................................................................................

چهارشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۷

هنر جواب دادن
ديدي اينايي رو که وقتي يکي بهشون يه چيزي ميگه بلافاصله جوابش رو يه جوري با خنده و شوخي ميدن جوري که هم حرفشون رو زدن هم به کسي برنخورده خب اين يه خصوصيتيه که من در کمال شرمندگي به هيچ وجه از پسش بر نميام يعني يا کلا جوابي نميدم(در 90% مواقع) يا اگه چيزي بگم لحنم خيلي تنده و جو رو خراب ميکنه.
بعد علي اصول وقتي که توي جمع خانواده همسرت باشي يا برعکس شوهرت تو جمع خانواده تو باشه اصولا بايد بچه همون خانواده حواسش به شريکش باشه که اگه خانوادش يه چيزي گفتن اون سعي کنه چيزي بگه که خانوادش بدون ناراحتي متوجه اشتباهشون بشن.
هرچند که اين حرف ها شايد خيلي به اهميت به نظر بياد اما بايد تو موقعيتش باشي تا ببني امکان داره تا به خاطر يه حرف که نمي توني و نمي خواي جوابش رو بدي امکان داره تا کجاهات بسوزه ;)
حالا ديشب در عين ناباوري خودم وقتي که مادر همسر گرامي هديه اي رو که براي آقاي همسر گرفته بودم ديد و بلافاصله جلو همه با صداي بلند گفت: خب حالا اين پول شوشو که جمع کردي واسش اينو خريدي يا پول شوشو که يک جا ازش گرفتي و رفتي اينو گرفتي؟ (حالت ديگه اي هم که متصور نبودن خب!!) صداي خودم رو شنيدم که دارم با شوخي و خنده جواب کوبنده اي بهش مي دم و در عين حال لحنم هم تند نيست D:
خلاصه خواستم اينجا بنويسمش براي ثبت تو تاريخ

پ.ن: الان کاملا معلومه من چه جو گير شدم سر اين شق القمر کردنم ديگه! خلاصه لوسي اين پست رو به ذوق زدگي من ببخشيد D:

برچسب‌ها: ,

....................................................................................................

دوشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۷

استفاده ابزاري از يک عدد وبلاگ ;)
نوشته قبلي رو برداشتم، دليلش هم اينه که براي اولين بار يکي از نوشته هاي اين وبلاگ رو فرستادم براي اقاي همسر! نمي دونم چي ميشه اصلا شايد هيچ اتفاق خاصي هم نيوفته اما خب هر چي که پيش بياد نمي خوام ريسک اين رو بپذيرم که از طريق اون نوشته به کل وبلاگم برسه!!
ممنون از همه که وقت گذاشتين و خوندين اون نوشته رو، کل نوشته رو با کامنتاش درفت کردم و نگهش داشتم :)

برچسب‌ها:

....................................................................................................

پنجشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۷

دنياي موزيکال
اين روزها غرق دنياي پر از آهنگي شدم که نمي دونم چرا تا حالا کشفش نکرده بودم. مهمترين فايده مسير هر روزه اي که با تاکسي و مترو مي رم گوش کردن آهنگ هايي است که از هد فون موبايل پخش ميشه و خيلي راحت از اين دنياي پر هياهوي شلوغ خلاص ميشم. آهنگ هايي که يکي بعد از ديگري پخش ميشه و دنياي پر آهنگي ميسازه.

پ.ن: هر چند که اين حرف ممکنه کلي باعث فحش خوردنم بشه اما ميشه يکي چند تا آهنگ خوب از محسن نامجو به من معرفي کنه؟ با توجه به خيل عظيم مشتاقان نامجو من تا حالا دو دفعه سعي کردم آهنگ هاش رو امتحان کنم اما هر دفعه آهنگ به نصفه نرسيده خاموشش کردم حالا دارم فکر مي کنم شايد آهنگ هاي بدي رو انتخاب کرده بودم براي همين يکي بياد محض رضاي خدا چند تا اهنگ خوبش رو به من معرفي کنه بلکه از اين گمراهي در بيام ;)
پ.ن2: مي نويسم. حال اين روزها را بالاخره مي نويسم اما چرا حالا نه؟ نمي دونم

برچسب‌ها:

....................................................................................................