|
چهارشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۷
●
هنر جواب دادن
.................................................................................................... ديدي اينايي رو که وقتي يکي بهشون يه چيزي ميگه بلافاصله جوابش رو يه جوري با خنده و شوخي ميدن جوري که هم حرفشون رو زدن هم به کسي برنخورده خب اين يه خصوصيتيه که من در کمال شرمندگي به هيچ وجه از پسش بر نميام يعني يا کلا جوابي نميدم(در 90% مواقع) يا اگه چيزي بگم لحنم خيلي تنده و جو رو خراب ميکنه.
بعد علي اصول وقتي که توي جمع خانواده همسرت باشي يا برعکس شوهرت تو جمع خانواده تو باشه اصولا بايد بچه همون خانواده حواسش به شريکش باشه که اگه خانوادش يه چيزي گفتن اون سعي کنه چيزي بگه که خانوادش بدون ناراحتي متوجه اشتباهشون بشن. هرچند که اين حرف ها شايد خيلي به اهميت به نظر بياد اما بايد تو موقعيتش باشي تا ببني امکان داره تا به خاطر يه حرف که نمي توني و نمي خواي جوابش رو بدي امکان داره تا کجاهات بسوزه ;) حالا ديشب در عين ناباوري خودم وقتي که مادر همسر گرامي هديه اي رو که براي آقاي همسر گرفته بودم ديد و بلافاصله جلو همه با صداي بلند گفت: خب حالا اين پول شوشو که جمع کردي واسش اينو خريدي يا پول شوشو که يک جا ازش گرفتي و رفتي اينو گرفتي؟ (حالت ديگه اي هم که متصور نبودن خب!!) صداي خودم رو شنيدم که دارم با شوخي و خنده جواب کوبنده اي بهش مي دم و در عين حال لحنم هم تند نيست D: خلاصه خواستم اينجا بنويسمش براي ثبت تو تاريخ پ.ن: الان کاملا معلومه من چه جو گير شدم سر اين شق القمر کردنم ديگه! خلاصه لوسي اين پست رو به ذوق زدگي من ببخشيد D: □ نوشته شده در ساعت ۴:۱۰ ب.ظ. توسط پاني
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|