|
جمعه، آذر ۰۸، ۱۳۸۷
●
شهر شلوغ
.................................................................................................... مهم نيست چه اتفاقي افتاده، فرض کن يکي از هزاران اتفاقي که روزانه دور و برمون ميفته فکر کن يکي که بي منطقه چون نتوسته منطقش رو ثابت کنه خواسته با زور بازوش منطقش رو به کرسي بشونه، فکر کني ميري کلانتري شکايت کني که حداقل يکم چشمش رو بترسوني که ديگه نخواد اينکار رو بکنه اما جواب ميشنوي که تو که چيزيت نيست اين سر و وضعي که من ميبينم ديه اش فوقش بشه 40- 50 تومان. مي پرسي يعني فقط ديه است هيچ ضمانت قانوني براي عدم تکرار وجود نداره و جواب ميشنوي اينجا قانون جمهوري اسلاميه، همينه که هست. (نقل به مضمون) ميگي يعني اگه توانايي پرداخت ديه رو داشته باشي ميتوني هر بلايي ميخواي سر کسي بياري و يه لبخند جواب ميگيري. ميگي تهديد جاني شدي، جواب ميشنوي که تا جرمي صورت نگيره کاري نميشه کرد.
پ.ن: من سالمم ها اما به غير از اون تيکه زور بازو! تو بقيه ماجراحضور فعال داشتم.
□ نوشته شده در ساعت
۱۱:۵۰ ب.ظ.
توسط پاني
یکشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۷
●
جامعه اسلامي 2
.................................................................................................... نزديک خونه قبلي ما يه پاساژي بود که ظاهرا جزو موقوفات مسجدي بود که کنارش قرار داشت و سود و اجاره هاي مغازه هاي اون جزو درآمد مسجد حساب ميشه. الان يه چند ماهي بود که يه مغازه لباس فروشي توش باز شده بود که لباس شب ميفروخت و ظاهرا کارش هم خوب گرفته بود و خب مثل هر لباس فروشي ديگه، لباس هاي شبي که مي فروخت رو تن مانکن کرده بود و گذاشته بود پشت ويترين.
حالا چند روز پيش از طرف مسجد رفتن توي اين مغازه و کل اجناسش رو به اين بهانه که اين لباس ها مستهجنه !!! و در شان مسجد نيست، به هم ريختند. وقتي هم که صاحب مغازه شکايت کرده بهش گفتن تو به همين دليل تو اماکن هم پرونده داري و حقت بوده. مرتبط: جامعه اسلامي (+)
□ نوشته شده در ساعت
۱۲:۳۹ ب.ظ.
توسط پاني
سهشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۷
●
قضاوت
.................................................................................................... خيلي عادت به درد و دل و از مشکلاتم گفتن براي کسي ندارم اگر دنياي مجازي اين وبلاگ رو مستثني کنيم توي دنياي واقعي شايد فقط يک يا دو نفر از دوستام باشن که در جريان مشکلات زندگيم بودن. اما حالا همين امروز فقط يه جمله از يکي از اين دوستام باعث شد که به شدت به هم برزيم و نتونم تلخيش رو هضم کنم. من نمي تونم منکر مشکلاتم بشم اما حالا، الان که دارم از زندگيم با همه بالا و پايين رفتن هاش لذت مي برم نمي تونم اين حرف رو که "من اگه مي تونستم شوهرت رو با دستاي خودم مي کشتم" تحمل کنم. نه به اين خاطر که ادعاي عاشقي دارم فقط به اين خاطر که همين يه جمله کافي بود تا گذشته رو يادم بياره و بهم بفهمونه که تو نظر کسي که بهترين دوستم مي دونمش يه شکست خورده ام.
کاش ياد مي گرفتيم گاهي همين که شنونده باشيم کافيه، کاش ياد مي گرفتيم قضاوت نکنيم، مخصوصا درباره روابط ديگران که معمولا صداي لحظات تلخش خيلي بلندتر از صداي لحظات خوش و شادشه. برچسبها: روابط □ نوشته شده در ساعت ۱:۱۵ ق.ظ. توسط پانيسهشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۸۷
●
پيشي
.................................................................................................... الان حدود دو ماهي ميشه که گربه اي که تو ساختمون ما زندگي ميکنه بچه دار شده و سه بچه گربه ملوس هر روز توي ساختمون واسه خودشون جلون ميدادن و تو راه پله ها براي خودشون بالا پايين مي رفتن و ياد گرفته بودن بيان پشت در خونه ما سر و صدا کنن و غذا بخوان. تا اينکه هفته پيش يکي از بچه گربه ها يهويي فلج شد و بعد از چند روز مرد. دو سه روز بعد هم يکي ديگشون دوباره فلج شد و مدام هم از درد ناله ميکرد و صداش تو ساختمون مي پيچيد. بعد از کلي اين در اون در زدن يه مرکز دامپزشکي پيدا کرديم و به صورت خيريه حيوانات رو درمان ميکنه و زير نظز سازمان حمايت از حقوق حيواناته. وقتي بچه گربمون رو برديم پيشش دکترش گفت سيستم عصبيش مادرزادي مشکل داره و احتمال خوب شدنش کمه اما قبول کردن که نگش دارن و اگه ديدن خوب نميشه با داروي بيهوشي راحتش کنن که حداقل اينقدر درد نکشه. حالا اين گربه ما مونده و يکي ديگه از بچه هاش که هر شب مامانه دستش رو ميندازه رو گردن بچش و ميخوابوندش!
اينم يه چند تا عکس از اين گربه ما عکس مادر بچه ها ![]() اين اولين بچه اي بود که مرد و از همه هم بيشتر با من رفيق بود ![]() عکس اون دوتاي ديگه که ظاهرا به باباي بچه ها رفتن! اون بچه گربه پاييني هم همين ديروز مرد و حالا فقط يکي ديگشون مونده :( ![]() پ.ن: اينم آدرس اون کلنيک دامپزشکي: سعادت آباد - ميدان فرهنگ - ابتداي بلوار 24 متري- پلاک 2 برچسبها: روزانه, گربه وارانه □ نوشته شده در ساعت ۱:۳۰ ق.ظ. توسط پانيیکشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۷
●
اوباما
.................................................................................................... چند روز پيش تو اخبار يه مصاحبه اي رو نشون داد با مردم ايران که انتظاراتشون رو از اوباما بگن. يه پسره گفت:
آمريکا به خيلي از کشورها از جمله عراق تجاوز کرده ما انتظار داريم اوباما يه کاري بکنه که آمريکا از عراق ب....(اینجا پسر یه مکثی کرد و فهمید داره سوتی میده و کلمه نیروهاش رو اضافه کرد و ادامه داد) نيروهاش رو بکشه بيرون. حيف شد پسره فهميد داره سوتي ميده وگرنه جملش کاملا مفهوم رو ميرسوند:)) □ نوشته شده در ساعت ۱۱:۵۴ ب.ظ. توسط پاني چهارشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۷
●
روزهاي تهديد
.................................................................................................... اين روزها، روزهاي خوبي نيست. روزهاي تهديد و دعوا است. روزهاي دلداري دادنه روزهايي که مجبوري قوي باشي اما کم آوردي، روزهايي که فقط داريم تهديدها رو مي شنويم به اميد اينکه تموم ميشه. روزهاي ترسيدن و به روي خودم نياوردنه، روزهاي رل يه آدم قوي رو بازي کردنه. روزهايي که خودمم ديگه کم آوردم تو پيدا کردن کلماتي براي دلداري دادن و آروم کردن تو.
روزهاي خوبي نيست، خيلي ابري تره از حال و هواي اين روزهاي آسمونه پ.ن: مي دونم نبايد با اين حال خراب بنويسم اما خوبه که اينجا هست براي داد کشيدن! پ.ن بي ربط: کردان هم استيضاح شد و معني دفاع تمام قد رييس جمهور رو هم فهميديم برچسبها: هذيان، روزانه □ نوشته شده در ساعت ۱:۱۱ ق.ظ. توسط پانيیکشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۷
●
شنل نامرئي
.................................................................................................... از طرف بهاره دعوت شدم به بازي شنل نامريي:
والا توي اين اوضاع قمر در عقرب زندگي ما اولين کاري که با اين شنل ميکردم مي رفتم باهاش يه سري اسناد و مدارک رو نابود مي کردم تا يکم از فشار اين روزها کم بشه و از اين برزخ بيرون بيايم. اجالتا توي اين اوضاع فکر من بيشتر از نميکشه شرمنده بهاره جان! برچسبها: روزانه □ نوشته شده در ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ. توسط پاني
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|