جمعه، تیر ۰۷، ۱۳۸۷

توهين محترمانه!
قرار نيست هر رفتاري به حساب نزديک بودن و احساس راحتي کردن گذاشته بشه، از اون بدتر اينه که مجبور بشي خيلي رفتارها رو تحمل کني و به خاطر کس ديگه اي عکس العمل نشون ندي !!
فقط کاش ياد مي گرفتم حالا که به خاطر تو اين رفتارها رو تحمل مي کنم بعدش عصبانيت و ناراحتيم رو سر تو هوار نکنم :(

پ.ن: چرا دارم تو اين وبلاگ هم خودسانسوري مي کنم؟ چي داره جلوم رو مي گيره؟ خسته شدم از بس اين روزها دليل رفتارهام رو نفهميدم.

برچسب‌ها: , ,

....................................................................................................

دوشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۷

وصف حال
ويولت تو علاوه بر همه توانايي هات توانايي ذهن خوندن هم پيدا کردي؟ من بهت چيزي گفته بودم؟ آخه چرا کلمه به کلمه اين متنت اينقدر حرف دل منه:
ميدوني چيه؟ ديگه خيلي ديره براي برگشتنت ... ديگه خيلي ديره براي معذرت خواهي کردن ... زماني مي مردم و زنده ميشدم که فقط بشنومت ... زماني حاضر بودم از همه چيز بگذرم فقط در ازا شنيدن جمله جادويي "دوستت دارم" از تو ... زماني ساعتها چشمم به صفحه خاموش تلفن بود و گوشم به صداي سحر انگيز دينگ دينگ تلفن، فقط براي اينکه خبري ازت داشته باشم ... چه شبها که با چشمهاي اشک آلود خوابيدم از عتابي که متوجه ام کرده بودي ... چقدر دلم مي خواست بفهمي منو ... با تمام وجودت و نه با ... دوستت داشتم ... خيلي زياد ... ولي انگار ديگه توان سابق رو ندارم، ديگه نمي تونم انرژي بذارم براي ساختن و شروع کردن.. و دوباره عاشق بودن... نميدونم ...
پ.ن: ترس از اين شروع دوباره :( چيز خاصي نشده اين روزها فقط من ديگه تموم شدم هر روز هم که مي گذره هي منتظر رشارژ دوبارم ولي نميشه:(

برچسب‌ها:

....................................................................................................

یکشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۷

روابط جايز
عادت دارم وقتي دارم توي خونه کارام رو مي کنم تلويزيون روشنه و بدون اينکه توجه خيلي زيادي بهش بکنم روشن واسه خودش. الان چند روزه که چون ريسيور ماهواره سوخته تلويزيون روي کاناي تلويزيون ايران مي مونه بعد امروز تلويزيون روشن بود تا نزديک ظهر شد و يه برنامه اي بود که توش يه آخونده به مسايل شرعي ملت جواب مي داد. دختره زنگ زد و پرسيد حاج آقا نظر شما درباره روابط قبل ازدواج چيه؟ حاج آقا هم گفت نه ما تاييد مي کنيم که اين روابط وجود داشته باشه چون بايد دختر و پسر هم رو بشناسن اما نه اين روابطي رو که امروز وجود داره و دختر و پسر هنوز با هم نامزدن با هم ميرن مسافرت يا ميرن پارک يا رستوران يا ميرن ساندويچ مي خورن با هم!! کلا اين روابط تحريک آميز جايز نيست!

برچسب‌ها:

....................................................................................................

یکشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۷

The Fact
بعد از يه وقفه 4 ساله دوباره شروع کردم به زبان خوندن و کلاس زبان رفتن، توي مصاحبه تعيين سطح دو ترم برگشت به عقب کردم و حالا دارم دوباره ترمي رو مي خونم که قبلا گذرونده بودم! امروز توي يه قسمت بحث هر کسي بايد شروع به توصيف خصوصيات اخلاقي مي کرد که از صورت طرف مقابل برداشت ميشه نت هاي 4 سال قبلم رو که نگاه مي کردم ديدم توي همه توصيف هايي که بقيه ازم کردن صفت kind برام به کار رفته اما امروز هيچ کسي اين حرف رو نزد و در عوض صفت serious توي همه توصيف ها بود.
گاهي اصلا خوب نيست که واقعيت با اين شدت توي صورتت کوبيده بشه :(

برچسب‌ها:

....................................................................................................

شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۷

قوانين نيوتن
قانون سوم نيوتن ميگه: "هر عملي عکس العملي در جهت خلاف اون داره" و من الان بعد از سه شب پي در پي مهمون براي شام داشتن با تمام وجود دارم اين قانون رو حس ميکنم!!
نتيجه هم اينکه امروز تا ساعت 7 عصر بي هوش توي رختخواب بودم.
يعني اين ارتحاليدي تموم شه برگرديم سر زندگيمون ها!
پ.ن: يه نکته بي ربط هم بگم؟ اين ارتحاليدي هر چيزيش مزخرف بود اين خوبي رو داشت اين گشت هاي ارشاد همشون رفته بودن مر.قد اما.م کارت بزنن بعد اينقدر اين روزا زندگي راحت شده بود و من ديگه مجبور نبودم از دم در خونه تا در مترو که مي خواستم برم هي کشيک وايسم ببينم اينا امروز کدوم ور ميدون وايسادن! مملکت گل و بلبله ديگه تو فکر ايجاد بهانه هاي شاد هم براي جواناشون هستن خب!

برچسب‌ها:

....................................................................................................

سه‌شنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۷

!Erteholiday
تعطيلات چند روزه هم شروع شد و ما هيچ برنامه اي نداريم. خوشحالم که برنامه مسافرتمان به هم خورد تا چند روز فرصت داشته باشيم تمام وقت کنار هم باشيم و به حرف هاي هم گوش بدهيم و جبران تمام نبودن هايي که در اين مدت دليل خيلي از بحث ها بود، بکنيم.
من اين روزهاي بي برنامه رو که قراره هر وقت دوست داريم بيدار بشيم وهزار بار برنامه بچينيم و بهم بزنيم و آخر سر هم کنار هم در خانه بمانيم به شدت دوست دارم.

برچسب‌ها:

....................................................................................................

دوشنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۸۷

عنوان؟ ندارد
بدترين اثر اين حرف ها آن است که من تا مرز جنون عصباني مي شوم و حرف ها قبل از اينکه بتوانم جلويشان را بگيرم سرازير مي شوند، وقتي بعد از تمام آن بحث ها گفتي که من عوض شدم که اگر تو ديگر هيچ صفت خوبي نداري من هم ديگر ويژگي خوبي برايم نمانده وقتي يا فرياد گفتم من همين جوري هم از تو بالاترم و تو تنها خيلي آرام گفتي: مي دانم. از خودم بدم آمد، چرا نمي توانم در اين جور مواقع هيچ چيز نگويم، چرا ياد نمي گيرم در بحث ها نبايد کسي را خرد کنم، کاش ياد بگيرم خودم را هميشه بالا نبينم و تا اين حد بي انصاف نباشم. مي دانم که انتهاي اين جاده جز تخريب نيست بايد جلوي اين تخريب را بگيرم اما کاش کمي همراه بودي، فقط کمي.

برچسب‌ها:

....................................................................................................