|
پنجشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۷
●
نوروزتان را چگونه گذراندند!
.................................................................................................... يه نگاه ميکنم به فيلم هايي که داره روي ميز خاک ميخوره و هنوز وقت نکردم ببينمشون ميکنم، يه نگاه هم به کتاب هاي نخوندم، الان جدي جدي روز هفتم عيده و من هنوز هيچ کاري نکردم، يعني سر جمع که بخواي نگاه کني اين ماراتن عيد ديدني ها که تموم بشه تازه من مي تونم برگردم سر زندگي عاديم و کارهايي که دوست دارم، تازه الان کلي خوشحالم که روز آخر وقت نکردم برم شهر کتاب و ليست کتاب هام رو بخرم تا بيشتر از اين دلم نسوزه. امروزم که ديگه تقريبا مهموني رفتن ها تموم شده و دلم خوش بود ميشينم سر فيلم هام و کتاب هام، اما صبح که پاشدم ديدم صدام در نمياد گلوم هم از شدت درد و سوزش بيچارم کرده، خيلي شيک سرمايي خوردم مبسوط ها، يعني تو هر يه ساعت من تقريبا 50 دقيقه اش چشمام بسته است، صدام هم که شده مثل خروس، خلاصه که نوروز جان بي زحمت دست از سر ما بردار بزار زنگيمون رو بکنيم!
پ.ن: مهمترين خوبي مجرد موندن اينه که ميتوني عيد ديدني ها رو دودر کني و تازه به کسي هم بر نخوره! برچسبها: روزانه □ نوشته شده در ساعت ۴:۳۴ ب.ظ. توسط پاني
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|