پنجشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۸۷

نوروزتان را چگونه گذراندند!
يه نگاه ميکنم به فيلم هايي که داره روي ميز خاک ميخوره و هنوز وقت نکردم ببينمشون ميکنم، يه نگاه هم به کتاب هاي نخوندم، الان جدي جدي روز هفتم عيده و من هنوز هيچ کاري نکردم، يعني سر جمع که بخواي نگاه کني اين ماراتن عيد ديدني ها که تموم بشه تازه من مي تونم برگردم سر زندگي عاديم و کارهايي که دوست دارم، تازه الان کلي خوشحالم که روز آخر وقت نکردم برم شهر کتاب و ليست کتاب هام رو بخرم تا بيشتر از اين دلم نسوزه. امروزم که ديگه تقريبا مهموني رفتن ها تموم شده و دلم خوش بود ميشينم سر فيلم هام و کتاب هام، اما صبح که پاشدم ديدم صدام در نمياد گلوم هم از شدت درد و سوزش بيچارم کرده، خيلي شيک سرمايي خوردم مبسوط ها، يعني تو هر يه ساعت من تقريبا 50 دقيقه اش چشمام بسته است، صدام هم که شده مثل خروس، خلاصه که نوروز جان بي زحمت دست از سر ما بردار بزار زنگيمون رو بکنيم!
پ.ن: مهمترين خوبي مجرد موندن اينه که ميتوني عيد ديدني ها رو دودر کني و تازه به کسي هم بر نخوره!

برچسب‌ها:

....................................................................................................