جمعه، دی ۰۱، ۱۳۸۵

ی مثل یلدا ت مثل تنهایی
یلداست، میدونی؟ امشب مثل همه این سه ماه قبل تو خوابی و من دوباره تا صبح بیدارم و میشمارم. فکرش رو که بکنی امشب هم فرقی با بقیه شب ها ندارد اما امشب دل من بیشتر شکسته. هر بار که دعوا میشه این ترک عمیق تر میشه. می دونم که اینبار من مقصر بودم اما دست من نیست زخم غمیقی که توی دلم خیلی زود سر باز میکنه با یه تلنگر کوچیک با یه اتفاق ساده همه تلخی های لحظه هایی که داشتم میاد جلو چشمم و بعد دیگه نمیشه، نمیشه که تلخ نباشم.
امشب یلداست شب با هم بودن شب ما اما نیست میشد که باشه اما نیست:((

برچسب‌ها:

0 comments ....................................................................................................

چهارشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۵

هیچ چیز، دیگر مثل اولش نیست...چقدر دلم هوای آن روزها را کرده است. آن روزهای خوش شروع را.تلخ شده ایم و هی زندگی را هم به کام یکدیگر تلخ می کنیم، انگار که زهر. هیچ کوتاه نمی آییم و مدام به پر و پای هم می پیچیم. چشممان زده اند، می دانم!

برچسب‌ها:

0 comments
Game over
می نویسم برای ثبت در تاریخ:
فقظ 25 روز دوام آوردیم.
پ.ن: نسبت به آمار 2 روز یکبار امیدوار کننده است نه؟

برچسب‌ها:

0 comments ....................................................................................................

چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۵

Draft
مي دوني مشکل کجاست من شبها مغزم کار مي کند ، شب ها تحليل مي کنم شبها زندگي مي کنم . خيلي از نوشته هام شب ها تو ذهنم هست ولي همان موقع تو هم هستي . نميشه هم تو باشي و هم اين وبلاگ اين ميشه که خيلي از حرفام همون جا توي ذهنم مي مونه و براي خودش درفت ميشه.

برچسب‌ها:

0 comments
يک هوا کمتر
از تو چیزی می خواهد. تو اما دلت نمی خواهد. موضوع چندان مهمی نیست. بارها مهمتر از آن را با رضا انجام داده ای، اما این یکی را دلت نمی خواهد. آرزو میکنی کاش نخواهدش اما اصرار می کند. انجامش می دهی، خلاف میلت، طبق میلش. لبخند می زند. راضی است. خبر ندارد که برایش خیلی گران تمام شده، که حالا یک هوا کمتر دوستش داری.

برچسب‌ها:

0 comments ....................................................................................................