|
جمعه، دی ۰۱، ۱۳۸۵
●
ی مثل یلدا ت مثل تنهایی
0 comments
.................................................................................................... یلداست، میدونی؟ امشب مثل همه این سه ماه قبل تو خوابی و من دوباره تا صبح بیدارم و میشمارم. فکرش رو که بکنی امشب هم فرقی با بقیه شب ها ندارد اما امشب دل من بیشتر شکسته. هر بار که دعوا میشه این ترک عمیق تر میشه. می دونم که اینبار من مقصر بودم اما دست من نیست زخم غمیقی که توی دلم خیلی زود سر باز میکنه با یه تلنگر کوچیک با یه اتفاق ساده همه تلخی های لحظه هایی که داشتم میاد جلو چشمم و بعد دیگه نمیشه، نمیشه که تلخ نباشم.
امشب یلداست شب با هم بودن شب ما اما نیست میشد که باشه اما نیست:(( برچسبها: زندگي □ نوشته شده در ساعت ۱:۵۱ ق.ظ. توسط پاني
Comments:
ارسال یک نظر
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|