|
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۶
●
روزهای فرهنگی!
1 comments
.................................................................................................... این روزها اگر کسی از بیرون به حال و هوای زندگیم نگاه کند همه چیز برایش معمولی است دانشگاه میرم، لاک پشت وار پروژه ام را جلو میبرم، فیلم میبینم، کتاب میخوانم، یک زندگی روتین اما برای خودم تمام این چیزها تازگی دارد برای من لذت این کتاب خواندن و فیلم الان از همیشه بیشتر است چون طبق یک عادت مسخره وقتی اوضاع اعصابم به هم ریخته باشد تمام زندگیم قفل میکنه و تعطیل میشه، اما حالا همین کارهای کوچیک برای من حکایت از سرخوشی این روزها داره که داریم هر دو، توش یاد میگیرم لحظات رو قبل از تبدیلش به بحران کنترل کنیم.
فیلم اخراجی ها رو دیدم، هیچ چیز نبود جز هجو، نمی دونم ده نمکی چرا به این فیلمش افتخار میکنه، علاوه بر اینکه 5 شنبه شب که سینما آفریقا بودیم ظاهرا ده نمکی و شریفی نیا هم مهمان ویژه بودند و من چقدر دوست داشتم نظر ده نمکی رو درباره نقدر منصفانه و حرفهاش توی روزنامه شلمچه و ... بشنوم که نشد. فیلم 300 رو هم دیدم جدا از توهین آمیز بودن و نبودن فیلم، خیلی کودکانه بود منطق فیلم به شدت مسخره بود و من همش یاد بازی های کامپیوتر می افتادم که روی قسمت ایزی تنظیم شده و هر بازیکن میتونه هزارا نفر رو بکشه و تازه مرحله به مرحله هم یه غول وارد بازی میشه،از معدود فیلم های بود که به زور تا آخر تماشا کردم اون هم فقط به خاطر منطق مسخره داستان. کتاب بادبادک باز رو هم خوندم، داستان قشنگ و سبک روونش رو دوست داشتم اما مهتر از اون چیزیه که بعدش کشف کردم،کاری که مدتها بود میخواستم انجام بدم و نمیشده، شروع کردم تو هر فرصتی که بدست میارم، تو ترافیک ، تو ماشین، تو خونه، هر جا که بشه کتاب رو برای آقای همسر میخونم و عجیب لذت بخش اینکار و به شدت اثر خوبی داره تو رابطه دو طرفه، حتما امتحان کنید و حالش رو ببیرید. برچسبها: روزانه □ نوشته شده در ساعت ۲:۱۵ ب.ظ. توسط پانيیکشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۶
●
نيمه تاريک
3 comments
.................................................................................................... تازگی ها یک نیمه خبیث خودم رو کشف کردم که عجیب تمایل به آزار و تلافی پیدا کرده مخصوصا برای کسانیکه جلوم نقش بازی میکنند، همزمان با اینکه من دارم یه لبخند میزنم که آره عزیزم حرفت رو باورکردم و به روم نمیارم که میدونم تمام حرفات دروغه اون نیمه خبیثم یه پوزخند میزنه و شروع میکنه به طرح یه برنامه که به طرفم نشون بده نمیتونی من رو احمق فرض کنی و در بری، نمی دونم شاید قبلا هم این بعد از شخصیتم رو داشتم ولی تازگی ها خیلی داره برای خودش جلون میده و بدتر هم اونه که منم دارم از کاراش لذت میبرم، خسته شدم از بس هی یه سری چیزهایی رو فهمیدم بعد مجبور شدم جلو خودش یا خانوادش لبخند بزنم که آره عزیزم تو همون مریم مقدسی هستی که میگی!!! فعلا که این روزها روزهای نیمه پنهان شخصیتمه و من بسی حال میکنم باهاش!
پ. ن 1: فکر کنم این اولین بعد منفی شخصیتمه که تو زندگی خودم تاثیری نذاشته یعنی این بعد مخفی شخصیتم هیچ وقت تو زندگیم نبوده و همیشه هر کاری که تو رابطه دو طرفمون کردم کاملا رو بوده یعنی من حتی موقع دعوا با آقای همسر هم متذکر میشم که آهای این رفتار من تلافیه فلان کارته ها :)) پ. ن 2: من هیچ وقت نتونستم این تضاد رو تو شخصیت خودم حل کنم که چه جوری بین احترام به عقاید یک نفر و دروغ گقتنهاش فرق بزارم، در عین اینکه به شدت معتقدم به احترام به عقیده یه نفر و اینکه اگه با این دید به همه نگاه نکنه که هر کی نظر من رو نداشت احمقه، میتونم دوست خودم بدونمش، با اینکه خودم آدمی رو ادعا کنه دوستی از جنس مخالف نداره یا رابطه با اون رو نفی کنه عجیب میدونم، اما همیشه خدا هم وقتی کسی جلوم نقش بازی کنه که نه من خیلی خوبم و هیچ دوستی ندارم بعد تو از دونه دونه قرارها و کارهاش خبر داشته باشی خیلی باید جلو خودم رو بگیرم که بتونم همچنان باهاش محترمانه برخورد کنم،و این جور وقتا اون نیمه پلیدم خیلی دوست داره کاری کنه که این مقدس نمایی ظاهری تبدیل به یه مقدس نمایی واقعی بشه تا طرفم حسابی بفهمه معنی این کارش رو، نمی فهمم کسایی رو که هم دوستی که لازمه هر آدمیه رو دارند و هم مقدس مآبی میکنند!!!! برچسبها: روزانه □ نوشته شده در ساعت ۶:۰۱ ب.ظ. توسط پانيیکشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۶
●
کلاغ پر! گنجشک پر! مودم پر!
0 comments
.................................................................................................... ها ها شاهکار کرده ام بعد از عمري اينترنت بازي هفته قبل طي يک عمليات متبحرانه مودم لپ تاپ گرامي رو وصل کردم به برق و تازه بعد از دو دقيقه سر و کله زدن با کامپيوتر متوجه عظمت گندي که زدم شدم و مودم نازنين رو به باد فنا دادم و حالا هم تو دوره خود تنبيهيم و با خودم قرار گذاشتم فعلا تا يه مدتي درستش نکنم بلکه کمي آدم بشم، اما خب شما زياد جدي نگيريد، اينها احوالات زود گذري است به زودي به اغوش گرم خانواده برميگردم:))
برچسبها: روزانه □ نوشته شده در ساعت ۸:۵۴ ب.ظ. توسط پانيچهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۶
●
دنیای گرد!
0 comments
ظاهرا دنیای اینترنت هم گردتر از اونیه که من فکر میکردم. حس ناامنی بدیه،اینکه کسی که ما رو میشناسه و بر حسب اتفاق خیلی هم تعمد دارم که چیزی از مسایل گفته شده تو این وبلاگ رو ندونه، یهو یه نشونه ببینی از اینکه شاید خواننده این وبلاگ شده باشه :((
دارم آرشیوم رو میخونم ببینم تا چه حد نشونه های توش گذاشتم که کسی که جز کسانی بوده که همیشه با یکی از همون لبخند معروف جلوش ظاهر شدم و خیلی خوب و خوشبخت جلوه کردم بتونه از بین این نوشته ها منو بشناسه، امیدوارم این دنیا به اون گردی هم که من فکر میکنم نباشه!! برچسبها: روزانه □ نوشته شده در ساعت ۸:۳۳ ب.ظ. توسط پاني
●
Ungrateful
0 comments
.................................................................................................... تازگی ها اتفاق جالبی داره برام میوفته اونم اینه که یکی یکی دارم صفات جدید الورود خودم رو کشف میکنم!! بعد از ضعف شدید اعصابم و اینکه با کوچکترین صدایی 10 متر از جام میپرم و با کوچکترین محرکی به شدت عصبانی میشم شروع کردم به خراب کردم روابطم، خیلی راحت شروع کردم به دوستام نه گفتن بدون هیچ دلیلی کارهایی رو که میتونستم خیلی راحت انجام بدم نکردم فقط چون حسش رو نداشتم خودم رو از همه ایزوله کردم ارتباطم رو اول محدود کردم به تلفنهای گاه بی گاه و حالا که حتی اون رو هم قطع کردم خیلی راحت دارم به دوستی های چندین سالم پشت پا میزنم و میدونم که به زودی به غلط کردن میوفتم اما هیچکاری نمیکنم و چقدر حس بدیه این بی خیالی.
تازگی ها هم تو این ایام عید و دید و بازدیدها و مهمونی ها یه چیز تازه پیدا کردم، قدرشناسی کردن یادم رفته حالا نه فقط از تو نسبت به همه اینطوری شدم حتی برای چیزهای ساده، یادم میره بعد از غذا از میزبان تشکر کنم یادم میره وقتی کسی برام چیزی مبگیره ازش تشکر کنم و هر بار هم بعد از یکی دو ساعت یادم افتاده و سعی کردم یه جوری درستش کنم. نمی دونم شاید این رفتارم هنوز برای بقیه اینقدر پر رنگ نباشه که برای خودم هست اما الان من معجونی از صفات مزخرف و سیاه شدم که بهترین گزینه برای خراب کردن روابط شدم حالا هر چی رابطم با طرف مقابلم بیشتر باشه خرابکاریهام هم بیشتره و از همه بیشتر هم شامل حال تو میشه. یادت میاد میگفتی آدمها بدند مگه اینکه خلافش ثابت بشه و من میگفتم نه برای من همه خوبند مگه اینکه خلافش ثابت بشه، یادته چقدر بحث کردیم سر این موضوع یادته چقدر شاکی بودی از دست من که چرا برای هر کی ازم کاری میخواد با جون و دل مایه میزارم، حالا دیگه غصه نخور از اون وجه سفید شخصیت من الان دیگه به جز یه نقطه سیاه چیزی باقی نمونده. □ نوشته شده در ساعت ۲:۴۶ ب.ظ. توسط پاني
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|