چهارشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۶

Ungrateful
تازگی ها اتفاق جالبی داره برام میوفته اونم اینه که یکی یکی دارم صفات جدید الورود خودم رو کشف میکنم!! بعد از ضعف شدید اعصابم و اینکه با کوچکترین صدایی 10 متر از جام میپرم و با کوچکترین محرکی به شدت عصبانی میشم شروع کردم به خراب کردم روابطم، خیلی راحت شروع کردم به دوستام نه گفتن بدون هیچ دلیلی کارهایی رو که میتونستم خیلی راحت انجام بدم نکردم فقط چون حسش رو نداشتم خودم رو از همه ایزوله کردم ارتباطم رو اول محدود کردم به تلفنهای گاه بی گاه و حالا که حتی اون رو هم قطع کردم خیلی راحت دارم به دوستی های چندین سالم پشت پا میزنم و میدونم که به زودی به غلط کردن میوفتم اما هیچکاری نمیکنم و چقدر حس بدیه این بی خیالی.
تازگی ها هم تو این ایام عید و دید و بازدیدها و مهمونی ها یه چیز تازه پیدا کردم، قدرشناسی کردن یادم رفته حالا نه فقط از تو نسبت به همه اینطوری شدم حتی برای چیزهای ساده، یادم میره بعد از غذا از میزبان تشکر کنم یادم میره وقتی کسی برام چیزی مبگیره ازش تشکر کنم و هر بار هم بعد از یکی دو ساعت یادم افتاده و سعی کردم یه جوری درستش کنم. نمی دونم شاید این رفتارم هنوز برای بقیه اینقدر پر رنگ نباشه که برای خودم هست اما الان من معجونی از صفات مزخرف و سیاه شدم که بهترین گزینه برای خراب کردن روابط شدم حالا هر چی رابطم با طرف مقابلم بیشتر باشه خرابکاریهام هم بیشتره و از همه بیشتر هم شامل حال تو میشه.
یادت میاد میگفتی آدمها بدند مگه اینکه خلافش ثابت بشه و من میگفتم نه برای من همه خوبند مگه اینکه خلافش ثابت بشه، یادته چقدر بحث کردیم سر این موضوع یادته چقدر شاکی بودی از دست من که چرا برای هر کی ازم کاری میخواد با جون و دل مایه میزارم، حالا دیگه غصه نخور از اون وجه سفید شخصیت من الان دیگه به جز یه نقطه سیاه چیزی باقی نمونده.

برچسب‌ها: ,

0 comments ....................................................................................................