|
یکشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۵
●
0 comments
.................................................................................................... مدت ها ديگر چيزي ننوشته ام به طور دقيق تر از زماني که تو آمدي حرف هايم از قالب وبلاگ درآمد و همه آنها را به تو ميگفتم اما حالا دوباره... ميداني امشب وقتي به ياد قديم ها نيمه شب بيدارت کردم تا دلشوره وحشتناکم را آرام کني جز سکوت پشت گوشي هيچي نبود ميدانم خسته اي اما.... وقتي بعد از 10 دقيقه حرف زدن جز چند اره چيز ديگه اي نگفتي ياد دنياي يکطرفه وبلاگ افتادم... نميدونم چي شده که دوباره دارم مينويسم شايد نبودن تو شايد دلتنگي من شايد ....نمي دونم اما هر چي که هست حس سرديه حسي که نمي دونم بااخره از بين ميره يا نه
□ نوشته شده در ساعت
۱:۰۵ ق.ظ.
توسط پاني
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|