یکشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۵

مدت ها ديگر چيزي ننوشته ام به طور دقيق تر از زماني که تو آمدي حرف هايم از قالب وبلاگ درآمد و همه آنها را به تو ميگفتم اما حالا دوباره... ميداني امشب وقتي به ياد قديم ها نيمه شب بيدارت کردم تا دلشوره وحشتناکم را آرام کني جز سکوت پشت گوشي هيچي نبود ميدانم خسته اي اما.... وقتي بعد از 10 دقيقه حرف زدن جز چند اره چيز ديگه اي نگفتي ياد دنياي يکطرفه وبلاگ افتادم... نميدونم چي شده که دوباره دارم مينويسم شايد نبودن تو شايد دلتنگي من شايد ....نمي دونم اما هر چي که هست حس سرديه حسي که نمي دونم بااخره از بين ميره يا نه

برچسب‌ها: ,

0 comments ....................................................................................................