|
سهشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۷
●
قضاوت
.................................................................................................... خيلي عادت به درد و دل و از مشکلاتم گفتن براي کسي ندارم اگر دنياي مجازي اين وبلاگ رو مستثني کنيم توي دنياي واقعي شايد فقط يک يا دو نفر از دوستام باشن که در جريان مشکلات زندگيم بودن. اما حالا همين امروز فقط يه جمله از يکي از اين دوستام باعث شد که به شدت به هم برزيم و نتونم تلخيش رو هضم کنم. من نمي تونم منکر مشکلاتم بشم اما حالا، الان که دارم از زندگيم با همه بالا و پايين رفتن هاش لذت مي برم نمي تونم اين حرف رو که "من اگه مي تونستم شوهرت رو با دستاي خودم مي کشتم" تحمل کنم. نه به اين خاطر که ادعاي عاشقي دارم فقط به اين خاطر که همين يه جمله کافي بود تا گذشته رو يادم بياره و بهم بفهمونه که تو نظر کسي که بهترين دوستم مي دونمش يه شکست خورده ام.
کاش ياد مي گرفتيم گاهي همين که شنونده باشيم کافيه، کاش ياد مي گرفتيم قضاوت نکنيم، مخصوصا درباره روابط ديگران که معمولا صداي لحظات تلخش خيلي بلندتر از صداي لحظات خوش و شادشه. برچسبها: روابط □ نوشته شده در ساعت ۱:۱۵ ق.ظ. توسط پاني
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|