جمعه، دی ۲۸، ۱۳۸۶

....
بعد از سي و پنج روز، باز هم يه ضربدر به ضربدرهاي توي تقويمم اضافه شد.
دارم سعي مي کنم بيشتر از اونکه به تعداد ضربدرها فکر کنم به اين 35 روز فکر کنم.

برچسب‌ها: ,

3 comments ....................................................................................................

Comments:
سلام
یک نظر برای پست مرثيه اي براي يک رويا گذاشتم که اگه دوست داشتین بخونین.
 
منم يه تقويم دارم با کلي ضربدر قرمز توش! فک مي کردم فقط خودم اينجوريم
مرثيه اي براي يک رويا رو خوندم.. چقدر حالم گرفته شد. بعد که دقت کردم ديدم تمام نوعروسايي که از 10 سال پيش تا حالا يادمه با همچين مصيبتهايي درگير بودن. خيلياشون خيلي فجيع تر از اين چيزي که سر تو اومده بود.
اصلا همين چيزهاست که مي ترساندم از زندگي به اصطلاح مشترک
 
ببين وبلاگت خيلي به دلم نشست. اما تو سرويس بلاگرد نمي تونم ديگه لينک اضافه کنم به لينکدونيم. يکي به من بگه چه خاکي تو سرم بريزم؟ من مي خوام لينکت کنمممممممممممممم پاني
 
ارسال یک نظر