جمعه، مهر ۰۵، ۱۳۸۷

Unfair
اين اصلا انصاف نيست که امشب، دقيقا همين امشب که من اين همه دلم گرفته و اين همه دلم مهموني و حرف زدن با يکي و بغل مي خواد. درست همين امشب که حتي تمام چراغ هاي اين مسنجر لعنتي هم خاموشه سر و صداي آهنگ و جيغ هاي پر از شادي پارتي اين همسايه روبرويي اينقدر بلند باشه که حتي وقتي بالشم رو هم فشار ميدم رو سرم باز گوم گوم اهنگش بکوبه تو گوشم و من دقيقا مثل کوزت بشينم پشت پنجره و زل بزنم به خونه اونا.
چقدر احتمال ميدي اگه برم در خون شون رو بزنم منم راه بدن تو خب :(

برچسب‌ها:

....................................................................................................