دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۷

جشن پرشين وبلاگ
امروز رفتم جشن پرشين وبلاگ. تجربه جالبي بود، و البته يکمي هم عجيب. من تا حالا تحت عنوان اين وبلاگم کسي از بچه هاي وبلاگ نويس رو نديده بود البته به جز پرگلک که خب اون بيشتر برام يه دوسته تا وبلاگ نويس.
براي مني که بيشتر نوشته هاي ويلاگم تلخه و مخفيانه هم مي نويسم و کسي از دوستام يا آشنا هام از اينجا خبر نداره يکم سخت بود که بخوام برم جلو و خودم رو معرفي کنم.
ولي در کل جشن خوبي بود من توي جشن قبلي پرشين وبلاگ نبودم اما با توجه به گزارش هايي که خوندم به نظر جشن امروز خيلي خوب ميومد و خيلي خوشحالم که برگزار کننده ها به انتقادهايي که ازشون شده بود گوش کردن. جشن کاملا وبلاگي بود و بيشتر وقت جشن به صحبت با بچه هاي وبلاگ نويس گذشت.
بهاره رهنماش خيلي خوب بود به شدت خاکي بود و کاملا وبلاگي، فرزاد حسنيش اي بد نبود يعني من از اجراهاي تلويزيوني اين بشر متنفرم اما امروز قابل تحمل بود خب. خانم حکمتش هم خوب بود تيزر فيلم سه زنش هم خيلي خيلي جالب بود و به شدت دوست دارم الان برم ببينم اين فيلم رو.
ديگه هم اينکه ويولت رو ديدم  که به شدت دوست داشتي و معرکه بود اين دختر. فقط يکم خسته بود که خب با توجه به اينکه خودش ميگفت الان تو شرايط بد بيماريشه ولي با اين حال تمام مدت خنده رو لب هاش بود چيزي به جز تحسين نمي تونم بگم. خانم شين رو هم ديدم ،گيلاسي هم که پيش ويولت نشسته بود، آهان راستي ويولت اون خانومه که کنارت نشسته بود و عينک دودي زده بود کي بود؟ 
آني دالتون هم اومده بود که يه دختر کاملا شوخ و شنگ و شيطون دقيقا مثل وبلاگش بود. 
از همه جالب تر هم وقتي بود که من جلوي در دانشکده منتظر ماشين بودم که ديدم يه آقايي که بعدا فهميدم اميد با سمند اومد و ويولت رفت سوار ماشينش شد و از همين جا اعلام مي کنم وبولت هر چي از بلاهايي که سر اميد بياره بگه کاملا درسته چون از اون قيافه مظلومي که من ديدم و اون ويولت شيطوني که امروز اونجا بود همين انتظارم ميره
D:

پينوشت بي ربط: اين روزها هيچ کار نميکنيم دقيقا هيچ کاري. فقط پهن شدم جلوي لب تاپ و دارم فرندز مي بينم و همش 3 تا ديگه از DVDهاش مونده و من از الان دارم غصه تموم شدنش رو مي خورم!

برچسب‌ها:

....................................................................................................