شنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۷

گند زدم
گند زدم مبسوط، يه مدت قبل يه روز خودم خواستم يه چيزي رو نشون همسر گرامي بدم لب تاپ رو همين جوري که تو لوگين خودم بود دادم دستش که ببينه بعد ديدم يهو داره ميگه gray.pani کيه ديگه؟ به سرعت نور پريدم سمشتش و ديدم بله توي مسنجر که لوگين کرده بودم يادم رفته sign out کنم و آي دي ام همين جوري مونده :(( حالا بماند که چه جوري و با چه تته پته اي موضوع رو پيجوندم اونم ظاهرا يادش رفت. حالا ديشب داشتيم با هم حرف ميزديم بعد صحبت ديدن يه سري از وبلاگ نويس ها شد ديدم داره با تعجب نگام ميکنه ميگه مگه اونا تو رو ميشناسن؟ منم با قيافه حق به جانب گفتم نه ولي من که ميشناسمشون و خوانندشونم حالا دقيقا چند ساعت بعد از اون حرف ها دوباره خود خنگم يادش انداختم که بايد ايملش رو چک کنه اونم اومد از تو لوگين من چک کنه و وارد صفه ياهو شد و دوباره اتفاق افتاد اون چيزي که نبايد بيفته! اين ياهوي احمق شروع کرد به سلام کردن و هي hi, gray.pani نوشتن که ديدم دوباره داره ميگه اي بابا باز که اين gray.pani اومد اين کيه ديگه. نه من واقعا چي ميتونستم بگم آخه کدوم از اون اراجيفي که من به هم بافتم رو باور ميکنه بعد حالا روي لينک ميلش کليک کرد مگه اين ياهوي بيشعور ول ميکرد هي ميگه اگه شما gray.pani هستيد پسوردتون رو وارد کنيد:(
فقط من رو تصور کنيد که هر لحظه صورتم قرمز و قرمزتر ميشه و زبونم بيشتر به تته پته ميفته. بميري ياهو با اين هوش احمقانت. چقدر بايد من خوش خيال باشم که الان همسر جان نياد با يه سرچ ساده اينجا رو پيدا کنه:(((

پ.ن مخاطب خيلي خاص: ببين همسر گرامي اگه اومدي اينجا رو پيدا کردي نخونش خدا وکيلي نخون. خود من خيلي سراغ آرشيوم نميرم چون اکثر تو موقعي نوشته شده که حال خوشي نداشتم پس بيا و به خودت رحم کن نخونش ول کن گذشته ها رو. حالا اگر هم خوندي حداقل بيا و معرفت داشته باش به من بگو که اينقدر تو هول و ولا نمونم :((

پ.ن مخاطب عام: اگه يه موقعي کل اين وبلاگ پاک شده خيلي تعجب نکنيد در جهت پاک کردن گندهاي عظيم صاحب وبلاگ بوده!

برچسب‌ها:

....................................................................................................