یکشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۷

● شادي ممنوع حتي براي چند لحظه!
همين الان دارم از خيابان وليعصر و پل پارک وي مي آيم، ما هم همراه بقيه بوق مي زديم و خندان از ترافيکي که در آن بوديم لذت مي برديم و زير نگاه سنگين پليس هايي که وليعصر را قرق کرده بودن، دلمان را به همين جشن کوچک خوش کرده بوديم، کمي پايين تر از پارک وي جلوي سوپر استار نيروهاي ضذ شورش بر سرماشيني که جلوي ما بود و سه پسر داخل آن بودن هوار شدن و پياده اشان کردند، با ديدنشان بي اختيار آهنگ DJ Aligator را خفه کردم شيشه را بالا بردم و روسري ام را مرتب کردم همه اينها در کسري از ثانيه اتفاق افتاد تا يادم بيفتد اينجا ايران است و حق همين بهانه هاي کوچک براي شاد بودن را هم نداريم!

برچسب‌ها: ,

....................................................................................................

شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۷

● قرمز مي شويم
يه هفته پيش شب خواب ديدم تازه از خواب پا ميشم و ميام تو سالن ميبينم بازي فوتبال تازه تموم شده و مي پرسم ااااا چي شد کي قهرمان شد و برادرم هم گفت هيچي بابا آخرش سپاهان قهرمان شد :( بعد صبح که از خواب پا شدم هر چي فکر کردم ديدم اصلا نمي دونم بازي هاي باقيمونده تيم ها چيه و کي به کيه؟ بعد چند روز پيش که پرسپوليس بازي با صبا باطري رو برد همش ميگفتم چه فايده من که مي دونم پرسپوليس قهرمان نميشه بعد الان هم که تا دقيقه 96 نشسته بوديم جلو تلويزيون و همش ميگفتم اي بابا حالا نميشد اين دفعه هم خواب من درست در نمي اومد بعد دقيقه 96 بعد از گل آنچنان جيغي کشيدم مبسسسسسسسسسسوط ها کل ساختمون اومد پايين :)).
آخ که چقدر دلم براي اين سزخوشي هاي بي دليل تنگ شده بود، بسي چسبيد اين گل آخري و از اون بيشتر کل کل هاي بعدش با برادرم هام که استقلالي بودن.
الان کل بدن من تو عروسي به سر مي بره D:

برچسب‌ها:

....................................................................................................