چهارشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۵

miss
دلم براي تمامي کارهايي که ميشد بکنم و نکردم تنگ شده براي همه شيطنتهايي که بايد مي کردم و نخواستم. تو اولين کسي بودي که به عنوان يک عشق وارد زندگيم شدي. درست دو ماه بعد از اون که تصميم گرفتم ديگه اينقدر تو کتابام نباشم تو رو شناختم و بعد از 4 ماه آشنايي با هم دوست شديم و بعد عاشق شديم و بعد هم ازدواج. ميدوني ظاهرا همه چيز خوب پيشرفته بجز يک چيز اينکه من الان دلم براي شيطنتهايي که ميشه وقتي مجردي انجام بدي و الان نميشه تنگ شده. نه اينکه موقعيتش نباشه اا الان ديگه يه تعهدي هست که نميزاره ميفهمي چي ميگم؟ منظورم اين نيست که يکي بهتر از تو رو پيدا ميکردم نه فقط دلم ميخواست فرصت بيشتري براي کل کل و دوست داشته شدن و ... داشتم و هيچ تعهدي رو هم حس نميکردم . ميدوني دوست داشتم همه اينها رو پشت سر ميزاشتم و بعد تو رو مي ديدم و ميشناختم و دوست ميشدم و عاشق. ميدوني من دلم براي بازيهاي مسخره جووني تنگ شده احساس ميکنم پير شدم حس ميکنم خيلي حسهايي بوده که از خودم گرفتمشون و بايد بهشون بيشتر بها ميدادم. نميدونم چند نفر اينجوري بودن اما من بعد از ازدواج عجيب تنها شدم و همه چيزم رو از دست دادم حتي تو رو

برچسب‌ها:

5 comments ....................................................................................................

Comments:
پاني من آي ديه ياهوت رو ميتونم داشته باشم؟
مال من اينه:
pargolak79
 
You write honestly! Its great that you are true to yourself.
 
مطمئنا روی سوال تو من نیستم! اما من میقهمم چی میگی! جوانی نکرده بزرگ شدی ! و باز مطمئنم که نمی نویسی که نظر بگیری، اما آینده ای میبینی؟ و تلاشی؟
 
عجيبه ها! من ديشب اينجا كامنت گذاشتم كه اگه دوست داري آيديه ياهوي من رو اد كن! ولي خبري نشد! آمدم ديدم كه حتي كامنتم نيز معدوم شده است!
pargolak79

متشكريم!
 
عجيبه ها! من ديشب اينجا كامنت گذاشتم كه اگه دوست داري آيديه ياهوي من رو اد كن! ولي خبري نشد! آمدم ديدم كه حتي كامنتم نيز معدوم شده است!
pargolak79

متشكريم!
 
ارسال یک نظر