|
چهارشنبه، دی ۲۷، ۱۳۸۵
●
miss
5 comments
.................................................................................................... دلم براي تمامي کارهايي که ميشد بکنم و نکردم تنگ شده براي همه شيطنتهايي که بايد مي کردم و نخواستم. تو اولين کسي بودي که به عنوان يک عشق وارد زندگيم شدي. درست دو ماه بعد از اون که تصميم گرفتم ديگه اينقدر تو کتابام نباشم تو رو شناختم و بعد از 4 ماه آشنايي با هم دوست شديم و بعد عاشق شديم و بعد هم ازدواج. ميدوني ظاهرا همه چيز خوب پيشرفته بجز يک چيز اينکه من الان دلم براي شيطنتهايي که ميشه وقتي مجردي انجام بدي و الان نميشه تنگ شده. نه اينکه موقعيتش نباشه اا الان ديگه يه تعهدي هست که نميزاره ميفهمي چي ميگم؟ منظورم اين نيست که يکي بهتر از تو رو پيدا ميکردم نه فقط دلم ميخواست فرصت بيشتري براي کل کل و دوست داشته شدن و ... داشتم و هيچ تعهدي رو هم حس نميکردم . ميدوني دوست داشتم همه اينها رو پشت سر ميزاشتم و بعد تو رو مي ديدم و ميشناختم و دوست ميشدم و عاشق. ميدوني من دلم براي بازيهاي مسخره جووني تنگ شده احساس ميکنم پير شدم حس ميکنم خيلي حسهايي بوده که از خودم گرفتمشون و بايد بهشون بيشتر بها ميدادم. نميدونم چند نفر اينجوري بودن اما من بعد از ازدواج عجيب تنها شدم و همه چيزم رو از دست دادم حتي تو رو
برچسبها: زندگي □ نوشته شده در ساعت ۸:۴۹ ب.ظ. توسط پاني
Comments:
مطمئنا روی سوال تو من نیستم! اما من میقهمم چی میگی! جوانی نکرده بزرگ شدی ! و باز مطمئنم که نمی نویسی که نظر بگیری، اما آینده ای میبینی؟ و تلاشی؟
عجيبه ها! من ديشب اينجا كامنت گذاشتم كه اگه دوست داري آيديه ياهوي من رو اد كن! ولي خبري نشد! آمدم ديدم كه حتي كامنتم نيز معدوم شده است!
pargolak79 متشكريم! عجيبه ها! من ديشب اينجا كامنت گذاشتم كه اگه دوست داري آيديه ياهوي من رو اد كن! ولي خبري نشد! آمدم ديدم كه حتي كامنتم نيز معدوم شده است!
ارسال یک نظر
pargolak79 متشكريم!
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|