سه‌شنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۵

وارونگي
توي رابطه ما همه چيز برعکس تو اين چند وقت هر چي مقاله و کتاب خوندم پيش هر دکتري که رفتيم همه متفق القول بودن بعد از ازدواج معمولا اين آقايون هستند که دوست دارند يه ساعتهايي براي خودشون باشن و تنها باشن و تو اين ساعتها بهتر که خانمها خيلي به پر و پاي آقايون نپيچند اما براي ما هميشه برعکس بوده هميشه من بودم که دوست دارم يه ساعتهاييم براي خودم باشه ولي تو هميشه خواستي همه اوقاتمون با هم share بشه.
تو اکثر روابطي که من ديدم بيشتر خانمها بودن که رو حرف زدن طرف مقابلشون با يه دختر ديگه حساس بودن و دلخور ميشن و حسادت دارن اما بين ما هميشه تويي که اين حساسيت رو داري و من رو محکوم ميکني که چرا بهت بي توجهم که چرا وقتي زنگ ميزنم و ميبينم يکي از خانمهاي همکارت تو اتاقت و داره مثلا ميخنده حساس نيستم بهت
ميگم خب چرا حساس باشم تو رو که مي شناسم از تو که خيالم جمع
ميگي نه تو بي تفاوتي
ميگم خب اين که اسمش علاقه نيست آزار تو
ميگي نه اصلا بود و نبودت براي من مهم نيست
ميگم...
ميگي....
تموم نميشه اين تفاوت فکر ما تعريفامون انقدر از زندگي مشترک از هم دور که خودم موندم توش. هر چيزي که از نظر من اسمش آزار طرف مقابل صلب(سلب؟) آزادي شخصي از نظر تو علاقه است هر کاري که از نظر من علاقه است از نظر تو بي تفاوتيه! ميدونم که نبايد توقع داشته باشم که مثل هم باشيم اما آخه چرا هر چي بيشتر ميگذره من تو هيچ جوري نسبت به هم همگرا نميشيم

برچسب‌ها:

0 comments ....................................................................................................