|
سهشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۵
●
وارونگي
0 comments
.................................................................................................... توي رابطه ما همه چيز برعکس تو اين چند وقت هر چي مقاله و کتاب خوندم پيش هر دکتري که رفتيم همه متفق القول بودن بعد از ازدواج معمولا اين آقايون هستند که دوست دارند يه ساعتهايي براي خودشون باشن و تنها باشن و تو اين ساعتها بهتر که خانمها خيلي به پر و پاي آقايون نپيچند اما براي ما هميشه برعکس بوده هميشه من بودم که دوست دارم يه ساعتهاييم براي خودم باشه ولي تو هميشه خواستي همه اوقاتمون با هم share بشه.
تو اکثر روابطي که من ديدم بيشتر خانمها بودن که رو حرف زدن طرف مقابلشون با يه دختر ديگه حساس بودن و دلخور ميشن و حسادت دارن اما بين ما هميشه تويي که اين حساسيت رو داري و من رو محکوم ميکني که چرا بهت بي توجهم که چرا وقتي زنگ ميزنم و ميبينم يکي از خانمهاي همکارت تو اتاقت و داره مثلا ميخنده حساس نيستم بهت ميگم خب چرا حساس باشم تو رو که مي شناسم از تو که خيالم جمع ميگي نه تو بي تفاوتي ميگم خب اين که اسمش علاقه نيست آزار تو ميگي نه اصلا بود و نبودت براي من مهم نيست ميگم... ميگي.... تموم نميشه اين تفاوت فکر ما تعريفامون انقدر از زندگي مشترک از هم دور که خودم موندم توش. هر چيزي که از نظر من اسمش آزار طرف مقابل صلب(سلب؟) آزادي شخصي از نظر تو علاقه است هر کاري که از نظر من علاقه است از نظر تو بي تفاوتيه! ميدونم که نبايد توقع داشته باشم که مثل هم باشيم اما آخه چرا هر چي بيشتر ميگذره من تو هيچ جوري نسبت به هم همگرا نميشيم برچسبها: زندگي □ نوشته شده در ساعت ۴:۰۸ ب.ظ. توسط پاني
Comments:
ارسال یک نظر
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|