پنجشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۵

guitar
الان دو روز که گیتارم رو گذاشتم جلوم و دارم با ذوق تمام نگاش میکنم هیچی بلد نیستم و هیچ نتی رو هم نمیشناسم اما همین داشتنش خیلی ذوق داره مطمئنم اگه خودم خریده بودمش الان برام مثل هزار تا چیز دیگه ای که دارم عادی شده بود اما این فرق میکنه دوستش دارم چون نشونه برآورده شدن یه آرزوه که تو برام برآوردش کردی. نمی دونم کی بود شاید یه سال پیش، بهت گفتم که گیتار زدن رو خیلی دوست دارم که اگه فرصتش رو داشتم میرفتم دنبال یاد گرفتنش، اون موقع خیلی بحث نشد سرش، خودمم دیگه یادم رفته بود انگار، اما یکشنبه که تو اومدی خونه و یه گیتار دستت بود نمی دونم چقدر جیغ کشیدم از خوشحالی، جیغام به خاطر داشتن گیتار نبود از سر این بود که تو آرزوهام رو یادت مونده، از این بود که بازم فهمیدم تو بیشتر از من دنبال خوشیهای هستی که ته دلم و بعضی وقتا خودمم یادم میره که چی بودن.

برچسب‌ها:

0 comments ....................................................................................................