|
شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۵
●
Bad holiday!
1 comments
.................................................................................................... تعطیلات بی موقعی است چون باعث می شود باز فراموش کنیم مشکلات رو و فراموش کردن هم هیچ وقت مشکلات ما رو حل نکرده یعنی اگه دقیق تر نگاه کنی هیچ کدوم از مشکلات ما حل نشدند فقط همیشه روشون سر پوش گذاشتیم و تظاهر به فراموش کردنشون کردیم اما آتش زیر خاکستر ما اونقدر زیاد و پر زور شده که دیگه حتی محبتهای ظاهری هم نمیپوشوندش و سر باز کرده، برای همین هم این تعطیلات رو دوست ندارم فقط باعث میشه نتونم کار رو زودتر یکسره کنم و بدون هیچ دلیلی یه ماه دیگه پا در هوا باشم.
با اینکه الان خونه تبدیل به خوابگاه شده و من و تو فقط شب به شب هم رو میبینیم اما همین سکوت هم فراموشی میاره و فراموشی تو موقعیت الان من یعنی تردید، یعنی لغزیدن دوباره فقط امیدوارم اینجوری نشه و این بازی بالاخره تموم بشه! ---------------------------------------------------------------------------- دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره او اینهمه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند : مبارک باشد دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است (فروغ) برچسبها: زندگي □ نوشته شده در ساعت ۳:۴۸ ق.ظ. توسط پاني |
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|