جمعه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۵

روزهای گزنده
برای من امروز روز خوبی نبود یا بهتر بگم روزم خوب تموم نشد، ظهر رفتیم دم مجلس که البته ما آخر مراسم رسیدیم و اون موقع دیگه هیچ خبری از درگیری نبود و فقط به شدت منطقه پر از نیروهای ناجا بود، عصر هم که جلسه سازمان دانش آموختگان، تا اینجا خوب بود روز خوبی بود دوستش داشتم، اما لعنت به وقتی که دوست داشتن فردی برات وابستگی ایجاد کنه توقع ایجاد کنه و اوضاع اونجوری نشه که تو میخوای، برگشتن از محل مراسم تا سر معلم رو پیاده رفتم و فقط داشتم سعی میکردم جلو هجوم این همه فکر رو بگیرم، نشد:(
دوست ندارم این روزها رو، سرده، حال و هوای دلم، زندگیم، به گزندگی حال و هوای همین روزهاست، فقط منتظرم تموم بشه همین.

برچسب‌ها:

0 comments ....................................................................................................