چهارشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۵

هیچ بوی عیدی در هوای من نیست!
یه هفته مونده تا عید و من هیچ حسی ندارم، امسال نه خرید کردم نه خونه تکونی نه حتی هفت سین خریدم هیچی هیچی خالیم از هر چیزی، و تمام مدت هم دارم سعی میکنم خودم رو مشغول نگه دارم که هی تصویرهایی که توی ذهنم از اولین خونه تکونی خونه خودم، از اولین سفره هفت سین دو نفره، از اولین عید و.... نیاد تو سرم، دارم خفه میشم با فکر این اولینهایی که مدتها آرزوش رو داشتم و حالا هم فقط تو همون آرزو میمونه، برآورده شدنش یه کسی یه قلبی یه روحی رو میخواد که بتونه بفهمه من رو که مال من باشه اما من از تو دورم خیلی دور، این چند روز تمام روزم خلاصه شده تو سه تا کار، خوابیدن فیلم دیدن و اینترنت به شدت دارم جلوی به وجود اومدن هر لحظه خالی که به این فکرا مجال جلو اومدن رو بده میگیرم، تو این دو روزه 4 تا فیلم دیدم و سه بار فیلم میم مثل مادر رو، بقیه ساعات بیداریم هم خلاصه شده تو اینترنت ، به هیچ چیز فکر نمیکنم به هیچ چیز و برای عید هم فقط یک انگیزه مونده هنوز برآورده شدن آرزوم، آرزوی برگشتن آرامشم. راستش رو هم بخوای با تو و بی توش برام فرقی نداره مهم فقط آرامشمه، آرامشی که خیلی ارزون فروختمش، خیلی.

برچسب‌ها:

0 comments ....................................................................................................