|
دوشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۵
●
درد
1 comments
.................................................................................................... مشکل اینجاست که حرفها، قولها، استدلال ها، گریه ها، حرف های عاشقانه همه و همه و همه تکراری شده حرفهایی که از سر پشیمونی میگی، همش رو حفظم و از اون بدتر اینکه میدونم یادت میره، خیلی زود، نمیتونم دوباره باورشون کنم ، دردهایی که دارم نمیزاره کارات یادم بره، امشب وقتی اومدی و گفتی بزار حرفات رو از چشات بخونم، اونقدر تو چشمام درد و بغض دیدی که هر چقدر هم که خواستی بگی پشتش چیز دیگه ای هم هست نتونستی و فقط آروم سرت رو انداختی پایین و رفتی.
پ.ن: تعطیلات مزخرف میدونستم برای من چیزی به جز کلافگی و سر در گمی نداره برچسبها: زندگي □ نوشته شده در ساعت ۱۰:۰۲ ق.ظ. توسط پاني
Comments:
گل گلم. من كه تنهات نمي ذارم توي عيد. كلي كاراي هيجان انگيز مي كنيم. تازه شايدم تو آشتي كني و حداقل واسه اين چند روز عيد اوضاع بهتر بشه.
ارسال یک نظر
همه چيز درست ميشه :* غصه نخور
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|