پنجشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۷

دلتنگي
ازدواج که مي کني، اولين ذوق که در گوشه دلت براي هميشه جا خوش ميکند يکي شدن براي هميشه است، اينکه مطمئني ديگر براي هميشه نيمي از قلب و روحت بي هيچ ترسي براي کسي شده که تنها کنار اون به آرامش ميرسي، خوشحالي که بيشترين زمان رو با کسي ميگذروني که شب هاي زيادي رو با ياد اون خوابيدي، خيلي از روزها رو داغون رفتي پيشش و آروم و خندون برگشتي، مطمئني از خوش بودن بقيه ساعت هاي عمرت، نقشه ها ميکشي براي اين روياي دو نفره.
اما زندگي هميشه روي ديگري هم داره، کنار همه اين لحظه هاي خوش، کنار تمام لحظه هاي نابي که اين زندگي دو نفره مي سازه، لحظه هايي هست که دلتنگ لحظه هاي بي خيالي روزهاي قبل ميشي، روزهايي که بدون دغدغه مسئوليت زندگي خوشي هاي دو نفره اي داشتيم، گاهي مثل امشب بغض ميکنم از اين روي بي رحم زندگي، از اين همه دويدن، از اينکه با وجودي که هر دو با همه وجود مي خواهيم نميشه که با بيشتر با هم باشيم، گاهي مثل امشب حس ميکنم يکي داره تو رو از من ميدزده، مي دونم که اين لحظه ها زود گذره اما دلتنگه لحظه هاي با تو بودنم

پ.ن: خيلي حرف ها توي سرم چرخ ميخوره که بنويسم اما نشد اين نوشته هم نشد اون چيزي که بايد بشه شايد بعدا اديتش کنم شايد هم نه!!

برچسب‌ها:

....................................................................................................