سه‌شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۵

Touching
نمی فهمم این حرف دکتر رو. بهش میگم تو رابطم با تو دچار مشکل شدم میگم نمیتونم دیگه باور کنم که هنوزم عاشقم. بهم پیشنهاد داد تو این یه هفته رو تاچینگ خیلی کار کنم میگه خودم رو وادار کنم که هر جا هستیم لمست کنم میگه کمک میکنه. نمیفهمم این استدلالش رو. من و تو هیچ وقت هم رو لمس نکردیم تا این تماس باعث دوست داشتن بشه همیشه برعکس بوده یعنی هر بار که توی دوست داشتن به یه جایی میرسیدیم که میخواست یه مرحله بره بالاتر واون وقت تماسهام هم بیشتر میشد. یادت میاد از لمس دستهات شروع شد یادته به هم قول دادیم همیشه بزاریم عشقمون دلیل لمس کردنمون بشه نه شهوت نه هر چیز دیگه ای(هر چند که هیچ وقت این حرف گفته نشد اما من و تو عادت داشتیم حرفامون رو نزده بفهمیم). هیچ مانعی نبود بینمون اما من تو همیشه از هم سیراب بودیم احتیاجی به اجبار نبود من نقطه نقطه بدن تو رو کم کم شناختم یادت حتی فبل از اولین هم آغوشی هم تا مدتها بدن هم رو میشناختیم داشتیم پیدا میکردیم هم رو داشتیم تو این لمس ها عشقمون رو میرسوندیم به بینهایت. هیچ وقت نبوده که بخوام لمست کنم تا بیشتر عاشقت بشم شاید برای همینه الان مدام از دست تو فرار میکنم. نمیتونم با همون آرامش قبل سرم رو بزارم تو بغلت و گردنت رو بو کنم نمیتونم تو نوازشهای تو گم بشم. دارم دوبار شروع میکنم دارم دوباره حسهام رو پیدا میکنم و دوباره حس میکنم که برای گفتن حسهام احتیاج به لمس تو دارم و بعد هر دفعه بیشتر گم میشم تو بغلت. میشود مطمئنم فقط زمان می خواهد.

پ.ن: اومده بهم میگه تو چرا تازگیا بوس کن و در رو شدی !!!!!

برچسب‌ها: ,

0 comments ....................................................................................................