|
سهشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۵
●
Touching
0 comments
.................................................................................................... نمی فهمم این حرف دکتر رو. بهش میگم تو رابطم با تو دچار مشکل شدم میگم نمیتونم دیگه باور کنم که هنوزم عاشقم. بهم پیشنهاد داد تو این یه هفته رو تاچینگ خیلی کار کنم میگه خودم رو وادار کنم که هر جا هستیم لمست کنم میگه کمک میکنه. نمیفهمم این استدلالش رو. من و تو هیچ وقت هم رو لمس نکردیم تا این تماس باعث دوست داشتن بشه همیشه برعکس بوده یعنی هر بار که توی دوست داشتن به یه جایی میرسیدیم که میخواست یه مرحله بره بالاتر واون وقت تماسهام هم بیشتر میشد. یادت میاد از لمس دستهات شروع شد یادته به هم قول دادیم همیشه بزاریم عشقمون دلیل لمس کردنمون بشه نه شهوت نه هر چیز دیگه ای(هر چند که هیچ وقت این حرف گفته نشد اما من و تو عادت داشتیم حرفامون رو نزده بفهمیم). هیچ مانعی نبود بینمون اما من تو همیشه از هم سیراب بودیم احتیاجی به اجبار نبود من نقطه نقطه بدن تو رو کم کم شناختم یادت حتی فبل از اولین هم آغوشی هم تا مدتها بدن هم رو میشناختیم داشتیم پیدا میکردیم هم رو داشتیم تو این لمس ها عشقمون رو میرسوندیم به بینهایت. هیچ وقت نبوده که بخوام لمست کنم تا بیشتر عاشقت بشم شاید برای همینه الان مدام از دست تو فرار میکنم. نمیتونم با همون آرامش قبل سرم رو بزارم تو بغلت و گردنت رو بو کنم نمیتونم تو نوازشهای تو گم بشم. دارم دوبار شروع میکنم دارم دوباره حسهام رو پیدا میکنم و دوباره حس میکنم که برای گفتن حسهام احتیاج به لمس تو دارم و بعد هر دفعه بیشتر گم میشم تو بغلت. میشود مطمئنم فقط زمان می خواهد.
پ.ن: اومده بهم میگه تو چرا تازگیا بوس کن و در رو شدی !!!!! □ نوشته شده در ساعت ۲:۱۷ ب.ظ. توسط پاني
Comments:
ارسال یک نظر
|
لينکستان
وبلاگ شهر
آرشيوستان
اوت 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
ژوئن 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مارس 2008
آوریل 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
ژوئیهٔ 2009
|